سفارش تبلیغ
صبا

پیروزى به دور اندیشى است و دور اندیشى در به کار انداختن رأى و به کار انداختن رأى در نگاهداشتن اسرار . [نهج البلاغه]

سامانتا
نویسنده :  سارا نیکنام

منو بگو که دلم با فکر کردن به تو خوش میشه.منو بگو که امیدم به زندگی خیالبافی اینه که به تو رسیدمه. اه ه ... میگن بعضی موقعها دل آدم میگیره اما واقعا اگه این دل گرفتنهای کوچکم نبود هیچ موقع نمیشد زندگی کرد امااما من چی منی که همیشه دلم گرفته چی...


پنج شنبه 87/3/30 ساعت 7:50 عصر
نویسنده :  سارا نیکنام

کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم....
باورم نمیشود که از من اینهمه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند
....
کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم....
کاش میتوانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم.... ای کاش ، کاش ، کاش
...
دلم بدجور هوای تو را کرده هست عزیزم... دلم بدجور در حسرت دیدار تو هست ای

بهترینم
...
باورم نمیشود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا میکند
و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند ، امواج تنهایی مثل
خنجر در قلبهایمان مینشیند ....
و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی

میکردی
....
باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا

در این دنیا تنهای تنهایم .... بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته ، در جاده ای
که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....
کاش که تو در کنارم بودی....آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم
....
سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا تو به سوی من

بیایی
...

و ای کاش تو در کنارم بودی ، باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای ، دلم
بدجور برای تو تنگ است ... باورم نمیشود که رفته ای....


یکشنبه 87/3/26 ساعت 11:52 عصر
نویسنده :  سارا نیکنام

 

گناه من شاید این بود...
گناه من شاید این بود که تمام رؤیاهایم را

از کوچه‌های زندگی گرفتم
و به آغوش مردی سپردم که ماندنی نبود
هر چند آغاز راه را دشوار دیدم
اما دل سپردم و رها شدم
در قلبی که تنها زمزمه‌اش نتوانستن بود
دلم به حال دلتنگیهایش سوخت
شکسته‌های دلش را بند زدم
و نگاهش کردم
آری گناه من شاید
دل باختن به آن نگاه بود
و قدم زدن با مردی که
عشق را شایسته‌ی تلاش و خواستن نمی‌دانست

تا اینکه یک روز رفتن را بهانه کرد...


پنج شنبه 87/3/23 ساعت 11:3 عصر
نویسنده :  سارا نیکنام

و یادت هست در یک عصر پاییزی چه ها کردی

مرا تنهای تنها با دلی غمگین رها کردی

گذشتی نرم نرمک از نگاهی مانده در باران

چرا با روح سرگردان من اینگونه تا کردی

تمام شعر هایم را برایت یک به یک خواندم

بگو دیوان شعرم را چرا ماتم سرا کردی

همین امشب دلم می میرد از احساس تنهایی

چه می داند کسی شاید به مرگم اعتنا کردی


پنج شنبه 87/3/23 ساعت 10:59 عصر
نویسنده :  سارا نیکنام

بی تو بین این همه ادما

یه جوری احساس غربت میکنم

روزی چند بار نامه هات می خونم

 شب با یاد تو خلوت میکنم

نامه هات بدی تو میدن ولی

 حس دستای تو یه چیزی دیگه

گفته هات مهربونن اما چه کنم

 دلت از درد دلم خبر نداره


سه شنبه 87/3/14 ساعت 1:34 عصر
نویسنده :  سارا نیکنام

عمریه از سر مستی گم شدی تو خیالم

می نویسم تو غریبی شرح این حال خرابم

که مگه چاره ای مونده واسه یه عاشق خسته

شیشه دودی عمرش خیلی وقته که شکسته

یادته یه روز نشستیم زیر یه ابر بهاری

گفتی که می ترسی از همه شبهای چشم انتظاری

گفته بودی اگه داشتیم یه روز چراغ جادو

می شدیم تو یک جزیره مثه دو تا بچه اهو

اما اون غول چراغ خیلی وقته دیگه رفته

انتظار هرشب من درای امید رو بسته

حالا زیر نور مهتاب دنبال یه قلب نشستم

نه تو شهر نا امیدی دستشو بده به دستم

می گم این شهر غریبو با زبون بی زبونی

حتما این خواست خدا بود که دیگه پیشم نمونی


جمعه 87/3/10 ساعت 9:2 عصر
نویسنده :  سارا نیکنام

ای دست های عاطفه بار تو تکیه گاه من

 

درچشم های پاک تو من خیره مانده ام

وز عمق بی کسی با قلب پر نوید

 

اوازی از امید در پیشگاه چشم تو ای خوب خوانده ام

شاید مرا از دام مصیبت رها کنی

 

شاید نگاهی از ره لطف و صفا کنی شاید وفا کنی

شاید به من عنایتی بهر خدا کنی

 

شاید که در تلاطم این عمر پر سکوت ما را صدا کنی

 

این را بدان که من نام تو رو لحظه به لحظه خود صدا کنم

 

این رابدان که من با یه اشاره از نو جان را فدا کنم


جمعه 87/3/10 ساعت 11:47 صبح
نویسنده :  سارا نیکنام

درخلوت تنهایی مرگبار خود فریاد زدم.دستم را زیر پلکهایم بردم.با انگشتان لرزان خودم جوهری از ناب ترین قطره های اشک دیده ام رابر روی صفحه سفید ودست نخورده قلبم کشیدم و ارام گفتم:دوستت دارم و درحسرت دیدارت یک اسمان اشک درسینه دارم.


جمعه 87/3/10 ساعت 11:42 صبح
نویسنده :  سارا نیکنام

دلم برای کسی تنگ است که مثل هیچ کس نیست...

دلم برای کسی تنگ است که آفتاب حمایتش را بر گل های کوچک باغچه


جنگلی دلم ارزانی می کند..

کسی که حس می کند مرا در اعماق آبی پوست و گوشت بی رمق باغچه ام


و گیسوانش را بیدوار در گیسوانم می اویزد....

بازوان توانایش را بر گردن گلبرگهای دلم حلقه می کند و می فشارد
...

کسی که در من هق هق می گرید
....

برایم ارام آرام قصه شازده کوچولو را زمزمه می کند
....

مرا نمی ترساند از دوری و خاموشی وفراق
....

و به من امید می دهد امیدی بسیار تا با ان امید زنده بمانم
.....

آه، دلم برای کسی تنگ است که مثل هیچ کس نیست
..

ولی دست زمانه فی الحال، فراق را به من و او هدیه داده است
..

آری، یک هدیه ناخواسته
....

خدای من ، تو می دانی دلم برای کسی تنگ است که معصومی دلم را


درک می کند و همچون کودک معصومی دلش برای دلم می سوزد و

آرام ارام برای دلم و دلش همچون ابر بهاری می گرید....

آه ، دلم برای کسی تنگ است که با چشمان قشنگش به من زل می زند


و غم دلش را با چشمانش که همچون ابر بهاری است به من می گوید

کسی که سبزی باغچه تنم را با دستان مهربانش همچون باغبانی

مهربان هم آب می دهد و هم نور می افشاند...

آری، بی شک بی شک
.........

کسی که مثل هیچ کس نیست
.........................


پنج شنبه 87/3/9 ساعت 10:37 عصر
نویسنده :  سارا نیکنام


وتوای مهربانترازخورشیدوتوای پیک گرمی جاوید! پهنه سرزمین من وهمه باغ هستی ام

دریاب که گل سرخ عشق و شادی را برف هجرت زشاخه ها چیده است.

پرستوی شعرهایم نیزبی تو از سردی فضای دلم برشب سپیدخاطرات کوچیده است.

ای فرشته من ای همه چیز من ای وجود من...دلم از ان همه گفتنی ها که باتو دارم

متورم است....اه! تو همه جا با منی.....

وقتی فکرمیکنم که شاید روزی به هم نرسیم گریه ام می گیرد من تو را دوست می دارم

همانطور که تو هم مرادوست داری منتها من خیلی بیشتر.........

اه! خدایا! این چه زندگیست که بی او بگذرد! اینقدر نزدیک و اینقدر دور!....ای محبوبه

جاویدانم!....افکارم به سوی تو در پروازند.

حالی عجیب دارم.درمیان شادمانی ناگهان غمی روحم رافرا می گیرد گویی از

سرنوشت می پرسد که ایا خواهشهای ما پذیرفته خواهد شد؟....

نمی توانم بی تو زندگی کنم وبی تو زندگی را نمی خواهم.هرگز هیچکس نمی تواند

دل مرا به دست اورد....

عشق تو مرا خوشبخترین و درعین حال بدبخترین مردمان کرده است.....


پنج شنبه 87/2/26 ساعت 6:42 عصر
   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
باران
عاشق
زندگی
من بی تو،تو بی من
دلتنگی
پاییز
[عناوین آرشیوشده]
فهرست
360656 :کل بازدیدها
2 :بازدید امروز
4 :بازدید دیروز
درباره خودم
سامانتا
حضور و غیاب
لوگوی خودم
سامانتا
لوگوی دوستان
لینک دوستان
حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد
عاشق آسمونی
عشق سرخ من
هرچه میخواهد دلی تنگت اینجاست
پتی آباد سینمای ایران
تخت جمشید
نور
توشه آخرت
%% ***-%%-[عشاق((عکس.مطلب.شعرو...)) -%%***%%
محمد قدرتی Mohammad Ghodrati
جک ، اس ام اس و عکس در خنده سرا
COMPUTER&NETWORK
بزرگترین لینک باکس
موعود
مقالات مشاوره و روانشناسی و اختلالات روانی
ثانیه
خفن نت
انجمن علوم مهندسی پلیمر و شیمی ایران
وحیده
متالورژی_دانلود فایل برای دانشجویان متالورژی
عشق سرخ
دوزخیان زمین
حب الحسین اجننی
سید ذاکر

عــــشقـــــولـــــک
عاشق دلباخته
امیدزهرا omidezahra
عشق من هیچ وقت تنهام نزار
مقالات و آموزش های مختلف
غریب روزگار یوسف زهرا
همسفر عشق
افرایش صدای گوشی+راه کسب درآمد از اینترنت+عکس بازیگران خانم خارج
شمیم
ایستگاه دوستی
کبوترانه
همه چیز...

دانشمند
پرواز
محرما نه
موتور سنگین ... HONDA - SUZUKI ... موتور سنگین
ماهیان آکواریمی
قدرت شیطان
رباتیک
.•¤ خانه آرزو ¤•.
احساس داغ
*** تا همیشه با تو ***
تا ریشه هست، جوانه باید زد...
خلوت تنهایی
شادی(زمزمه های دلتنگی)
انتظار
نـو ر و ز
دین جوان
باور
سفر به ماوراء
Lovely
یوسف
desperado bug
جاده خدا
به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم...
مرا صدا کن شبی


چرندوپرند
اشتراک
 
آرشیو
مهتاب
عشق وامید
امید
پاییز 1387
تابستان 1387
بهار 1387
طراح قالب